عبدالله مستوفى

151

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

كه قاتق نانشان باشد آفت جانشان شده است « 1 » » گذشته از همهء اينها ، تا حرام است چرا بايد حلال خورد ؟ و خود را گرفتار مذاكرهء عقد قرارداد و چك و چانهء كرايهء راه‌آهن و حق ترانزيت ، آن هم با رضا شاه شق كمان نمود ؟ و تا زور پيش ميرود چرا بايد حرف حساب زد ؟ بايد ايران را حسينقلى خانى « 2 » كنيم ، و در و بند آن را بشكنيم و آنچه در آن يافت بشود از غث و سيمين تصرف نمائيم و بلامعارض آنچه ميخواهيم به عمل آوريم ! در نتيجهء اين قماش افكار ، محرمانه با روسها قرار و مدار كار خود را گذاشته ، و بدون هيچ مقدمه و سابقه يكروز تابستان ، سوم شهريور 1320 ، قبل از طلوع فجر ، مثل دزدها يكى از شمال و ديگرى از جنوب بايران حمله كردند و بعد از دو سه ساعت حملهء هوائى و دريائى و زمينى ، و غرق و غصب چند كشتى و قتل دريا سالار و عده‌اى افراد و افسران برى و بحرى بىسابقه و بنابراين ، آرام و بىآزار ! در ساعت هشت صبح تازه سفراى آنها با نامهء اتمام حجت خود نزد رئيس الوزراى ايران رفته ، اعلان كردند كه اگرچه و چه . . . نكنيد . . . فلان فلان . . . خواهد شد ! قربان آقا ! رحمت بشير پاك ! « 3 » معلوم بود بايد ديكتاتور برود . يك بيست روزى با او ور رفتند . بالاخره روز 22 شهريور ، ديكتاتور استعفا كرد . آقايان با ما كه ميخواستيم بيطرف بمانيم ، به زور متحد شدند و اوضاع هرج و مرج چهار پنج سال اخير را باسم دمكراسى در كشور ما برپا كردند تا به‌بينيم در آينده اگر نيروى اتم و استخدام آن در امور صنعتى رفع احتياج از سوخت نكند ، بازى نفت بين اين دو دشمن ديروز و دو دوست امروز چه آتشى در كشور ما روشن كند ، كه بدون اينكه ما از حرارتش گرم شويم دودش به چشم ما برود ؟ سهل است ، خانه و زندگيمان هم در اين حريق خاكستر شود . يا اينكه در مذاكرهء كنفرانس صلح كه ميگويند عنقريب برپا خواهد شد ، چه اختلافى بين فاتحين پيش بيايد كه بازهم ما بلاكش‌ها عوض واكن آن بشويم ؟ يا چه بندوبستى بين رفقا اتفاق بيفتد ، كه صلح عمومى عالم مستلزم خانه خرابى ما باشد ؟ يا چه دوئيتى بين آنها حاصل آيد كه ما زير دست و پا برويم ؟

--> ( 1 ) - « تره تيزك كاشتيم قاتق نانمان باشد آفت جانمان شده است » از امثال سايره مىباشد . تره تيزك را قزوينىها تره تندك و در ورامين تره شاهى و در تهران شاهى هم ميخوانند و يكى از سبزى خوردنها است . ( 2 ) - حسينقلى خانى كنايه از هرج و مرج و بىسررشتگى كارهاست . گويا حسينقلى خانى بوده است كه بر اثر اقدامات و زورگويىهاى او در اردوئى هرج و مرج حكمفرما شده و از اين رو اين كنايه معروف شده است . شأن نزولى هم براى اين كنايه شنيده‌ام كه بواسطهء استهجان از آوردن آن احتراز ميكنم . ( 3 ) - شير پاك خورده يكى از تعارفات و تمجيد و تحسين‌هائى است كه طبقهء عوام بخصوص لوطىها در حق اشخاص نيك فطرت و راست و درست خيلى به كار مىبرند و در مواردى كه كسى حق‌نوازى و گذشت و انصاف و مروت بخرج ميدهد ميگويند ، رحمت بشير پاكى كه خورده‌اى . در طبقات بالاتر آن را مختصر كرده ، رحمت بشير پاك استعمال ميكنند كه مقصود هم ضد معنى منطوق است . اما قربان آقا ! هميشه در مورد تغيير و تعجب از رفتار بىرويهء اشخاص به كار ميرود .